السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
747
تعليقات نقض ( فارسى )
بيرون آورد و لشكر بشام كشيد و مدّتى محاصرهء دمشق كرد و چون فتح آن نزديك شد خبر عصيان اهل حرّان به او رسيد جهت دفع ايشان از آنجا برخواسته و بعد از آن بعضى از ولايت روم را نيز در تصرّف آورد و طمع در بغداد كرد . ابن خلّكان گفته كه : در طايفهء بنى عقيل كسى را مانند او ملك و سلطنت ميّسر نشد و سيرت او از أعدل سير بود و در جميع قلمرو او راهها امن بود و آخر در جنگ سليمان قتلمش سلجوقى كه حاكم روم بود در جمعهء بيست و چهارم صفر سنهء ثمان و سبعين و اربعمائه بقتل رسيد و بعضى گفتهاند كه : چون سليمان از محاربهء او عاجز آمد يكى از خواصّ او را بفريفت تا در حمّام او را بكشت . در كتاب تاريخ الملوك مسطور است كه شرف الدوله ملكى بود كريم فاضل ، و حليم شاعر ، و عماد كاتب او را در كتاب خريده ذكر نموده و گفته كه : ( كان لقبه مجد الدين سلطان الامراء سيف امير المؤمنين ) . و او بلاد شام را به صلح و قهر بگشود و ابواب عدل و انصاف بر روى آن ديار بگشاد و كرم او تا بمرتبهاى بود كه به يك قصيده كه ابن حيّوس در مدح او گفت شهر موصل را به او به طريق اقطاع داد ليكن ابن حيوس بعد از آن شش ماه زنده ماند و چون وفات يافت مال و غلامان و چهار پايان بسيار بگذاشت و بعضى از اركان دولت صورت اموال ابن حيّوس را بعرض شرف الدوله رسانيده اظهار كرد كه آن اموال را بخزانهء سلطان بايد آورد شرف الدوله از استماع آن سخن در غضب شد تا آنكه آن شخص را خواست كه بكشد و با او گفت : واى بر تو مىخواهى من طمع در مالى كنم كه نفوس مردم به آن مسامحت نموده و كف كريمان به آن بخشش فرموده و چيزيرا كه از فضلات عطاياى ايشان جمع شده من در خزانهء خود داخل سازم ؟ ! البتّه از خدمت دور شو كه لايق صحبت من نيستى . بعد از آن امر فرمود كه آن مال را در موضعى عليحده ضبط كردند تا از وارثان ابن حيّوس كسى پيدا شود و آن مال مدّتى بسيار ماند و كسى پيدا نشد . آخر گفتند كه : دختر خواهرزادهء او در مدينهء حرّانست اگر فرمايند به او بدهيم . حكم شد كه تمام